کد خبر : 2463
تاریخ انتشار : سه شنبه ۲۱ فروردین ۱۴۰۳ - ۷:۲۶
چاپ خبر دیدگاه‌ها برای صدای بهارمی آید بسته هستند
-

دکتر رضا رسولی شربیانی

صدای بهارمی آید

صدای بهارمی آید

عید آمد و‌ما قبا نداریم با کهنه قباصفانداریم کدام شادی ،کدام خرمی،اصلا چرا شادی گذر عمر که شادی ندارد مردم از عمر چو سالی گذرد عید کنند!!!!! گویا روزگار بگونه ای است که دل و دماغی در ما نیست گویا بغض ها در گلو نفس‌گیر و بالها شکسته و درهای امید بسته و در کنج

عید آمد و‌ما قبا نداریم با کهنه قباصفانداریم
کدام شادی ،کدام خرمی،اصلا چرا شادی
گذر عمر که شادی ندارد
مردم از عمر چو سالی گذرد عید کنند!!!!!
گویا روزگار بگونه ای است که دل و دماغی در ما نیست گویا بغض ها در گلو نفس‌گیر و بالها شکسته و درهای امید بسته و در کنج غصه نشسته و از دنیا دست شسته و به مردگان‌پیوسته ایم.
چرا حال ما خوب نیست چرا از شادی گریه مان می‌گیرد چرا نه نای ماندن داریم نه پای رفتن. چرا لبها خندان نیست چرا چهره ها زرد و چشم ها قرمز و دلها سیاه است؟؟!!!
البته معلوم است چون؛
۱.عمرها مون بی برکت و روزها مون غیر مفید است.
۲.چرا که انسانهایی سرگشته و از خود بر گشته و کشتی در گل نشسته و دل شکسته و خودشیفتگانیم.
۳.چرا که قراربود خلیفه و بدیل خدا در عالم هستی باشیم قرار بود عاقل و ناطق باشیم، قرار بود منشاء تحول در عالم باشیم اما خود شدیم دشمن خویش و‌مخرب طبیعت
۴.چراکه جهان را بی نظم کردیم و‌محیط زیست را نابود وآبها را اسراف کردیم و سفره های زیر زمینی را به حفره های خالی بدل کردیم تا زمین فرو بنشیند و بگرید.
۵.چراکه انسان اشرف مخلوقات را به لقمه نانی اسیر کردیم و تا توانستیم تحقیرش کردیم تا‌تمام عمرخود را دنبال معیشت حداقلی بدود اما نرسد ، زیاد تلاش کند اما همواره شرمنده عالم و ادم باشد.
۶.قرار بود زنده باشیم تا زندگی کنیم اما طوری شد که زندگی می‌کنیم تا زنده بمانیم.
۷.قرار بود علم و عالم و عقل و عاقل را ارج بگذاریم و عاقلان را در صدر و جاهلان را در ذیل بنشانیم و از عاقلان عقلانیت و از حکیمان حکمت و از همه اخلاق و مروت بیاموزیم اما هر روز از جوانمردی و صداقت و اخلاق و انصاف دور تر شدیم که شدیم.
۸.دلخوش بودیم که دین داریم پس دنیا و آخرت مال ماست اما دین را خرج دنیا و هردو را خرج مطامع نفسانی کردیم و رفت.
۹. زیرا دلخوش بودیم که امانتدار الهی در زمینیم و با اختیار و ازادی خیر و برکت و رحمت و شفقت و محبت و صلح و صفا می‌سازیم اما با جبر دیگران نه آسایشی نه آرامشی نه صلحی و نه صفایی و نه عشقی و نه رحمتی و نه مروتی ….
۱۰. قرار بود هرسال بهتر از پارسال باشیم و به خود شناسی برسیم و خودسازی کنیم تا به سعادت‌جاودان برسیم اما مگر روزمرگی معیشت حداقلی مجالمان داد؟ مگر غم‌نان‌گذاشت ؛ قصه های شیرین بگوییم و بشنویم و بخندیم و خوش باشیم…؟؟!!!!
رضا رسولی شربیانی

برچسب ها :

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
نظرات بسته شده است.