کد خبر : 1770
تاریخ انتشار : شنبه ۲۵ دی ۱۴۰۰ - ۱۳:۴۴
چاپ خبر دیدگاه‌ها برای روایت یک عشق آسمانی بسته هستند

روایت یک عشق آسمانی

روایت یک عشق آسمانی

به گزارش سرویس شبکه خبری مردم مصطفی مشهدی از یادگاران جبهه های دفاع مقدس و از روایان فتح رزمندگان سرابی در پاسداشت شهید یعقوب سلیمی نوشت: به نام خالق یکتا صفحه ای دیگر از فداکاری یادنامه شهید پاره پاره تن یعقوب سلیمی نام : یعقوب نام خانوادگی : سلیمی نام پدر: حمید سال تولد:۱۳۴۷ تاریخ

به گزارش سرویس شبکه خبری مردم مصطفی مشهدی از یادگاران جبهه های دفاع مقدس و از روایان فتح رزمندگان سرابی در پاسداشت شهید یعقوب سلیمی نوشت:

به نام خالق یکتا

صفحه ای دیگر از فداکاری یادنامه شهید پاره پاره تن

یعقوب سلیمی

نام : یعقوب نام خانوادگی : سلیمی نام پدر: حمید

سال تولد:۱۳۴۷ تاریخ شهادت: ۲۶/۱۰/۱۳۶۵محل شهادت : کربلای شلمچه مردان غیور قصه ها برگردید یکبار دگر به شهر ما برگردید.

دیروز به خاطر خدا می رفتیدامروز به خاطر خدا برگردید

شهید بزرگوار یعقوب سلیمی در یک خانه ساده روستائی و دور از ظواهر دنیوی متولد شد. در این خانه پدر و مادری کشاورز و خانه دار با دسترنج اندک خویش فرزندانی را در راه اسلام ، انقلاب و وطن تربیت نمودند که هرکدام  بر عهد و پیمان خود با اسلام و ایران به خوبی وفا کردند

.یعقوب دوره ابتدایی و راهنمایی را در زادگاه خود سپری نمود. از زمان نوجوانی فعالیت خود را در پایگاه بسیج روستا آغاز کرد. در عملیات خیبر برادرش به اسارت نیروهای رژیم بعثی عراق درآمد و در عملیات بدر دو تن از نزدیک ترین دوستانش به شهادت رسیدند. این اتفاقات موجب افزایش شور شهادت طلبی و احساس مسئولیت یعقوب گردید.

ضمن مراجعات مکرر به بسیج برای اعزام به جبهه تلاش می نمود ولی به دلیل پائین بودن سن ، ضعف جثه ، اسارت  برادر  و حضور برادر بزرگتر در جبهه نبرد ، با درخواست وی از طرف پایگاه و بسیج مخالفت  می شد

.نهایتا در اواسط پاییز۱۳۶۵ به هرشکل ممکن رضایت بسیج و والدین را برای حضور در جبهه اخذ نمود. بعد از گذراندن دوره آموزش نظامی بسیج در مرند چند روزی  به مرخصی برگشت و در حالیکه خانواده های برخی از هم دوره ای هایش مانع اعزام فرزندانشان به جنگ شدند ؛ یعقوب با اصرار فراوان موفق به کسب رضایت والدین برای اعزام به جبهه شد.

آقای داود سلیمی دوست و فامیل شهید تعریف می کند:” زمانی که یعقوب از آموزش برگشته بود در کوچه،  کنار تیر برقی با هم صحبت می کردیم . به ایشان گفتم حضور در جبهه بر تو واجب نیست چون برادرانت درگیر جنگ و اسارت هستند و تو تنها کمک حال پدر و مادرت هستی.یعقوب در جواب گفت :  مگر خون من از خون شهدا رنگین تر است که به جبهه نروم و مبارزه نکنم؟  هر شخصی در برابر دین و سرزمین اش وظیفه ای دارد. برادرانم به وظیفه خودشان عمل نموده اند و من هم هم به وظیفه خودم عمل می کنم.”نهایتا این شهید گرانقدر با عزمی استوار برای حضور در جبهه عازم میدان نبرد شد.

در مرحله اول عملیات کربلای ۵ شرکت کرد و برای حضور در مرحله دوم اعلام آمادگی نمود.آقای رضا شریفی ، همرزم این شهید ، می گوید: ” گردان ما در مرحله اول عملیات کربلای ۵ حضور داشت. در این مرحله تعدادی از نیروهای گردان شهید یا مجروح شده بودند. من هم  در این مرحله مجروح شده بودم ولی یعقوب سالم مانده بود. بعد از پانسمان زخم هایم به محل استقرارگردان مراجعت نمودم  و دیدم که باقیمانده نیروهای گردان مجددا آماده اعزم به مرحله دوم عملیات هستند. با چند نفر از دوستان جمع شدیم و از فرمانده گروهان خواستیم که بدلیل وضعیت خانواده یعقوب از شرکت ایشان در مرحله دوم عملیات ممانعت شود. فرمانده گروهان پذیرفت و از ایشان خواست که در پشت خط بماند ولی یعقوب با علم به خطرات حضور در عملیات و مشاهده سیل شهدا و مجروحین ، با نهایت شهامت تاکید داشت که در مرحله دوم نیز حضور داشته باشد 

انگار برای شهادت بال بال می زد.حین انجام مرحله دوم عملیات خمپاره ای در سمت راست ایشان فرود آمد و جسم ضعیف یعقوب از سرتا پا آماج ترکش خمپاره قرار گرفت. ضربه آنقدر شدید بود که فرصت نفش کشیدن هم  به او نداد و در همان لحظه در کربلای شلمچه آسمانی شد.

“آقای رضا صادق نژاد ، مسئول وقت پایگاه بسیج روستا و آقای جواد نورالهی، از اقوام شهید و رئیس سابق بنیاد شهید سراب، نقل می کنند: “زخم های پیکرشهید بسیار عمیق بود ، شکمش کاملا خالی شده بود و تکه های ترکش در سرتاسر بدن دیده می شد. دود باروت و خاکستر روی صورت و جسمش نشسته بود. رنگ رخسارش تیره و تار بود. دندانش شکسته و قیافه اش کاملا تغییر یافته بود لذا وقتی جنازه را برای تدفین به روستا آوردند؛ اقوام نزدیک شهید اعلام کردند که این جنازه ی یعقوب نیست . مجددا شهید را به سراب برگرداندیم. برای تشخیص هویت شهید ، در سردخانه بیمارستان صورتش با دستمالی که با الکل خیس شده بود تمیز شد و بالاخره دائی اش از شکل انگشت پای یعقوب که داخل پوتین سالم مانده بود پیکر شهید را شناسائی کرد و بدین ترتیب جسم لاله گون او در گلزار شهدای روستای قلعه جوق در کنار دوستان شهیدش به خاک سپرده شد.حدود یکماه بعد از تدفین پیکر شهید یکی از اقوامش (که همچنان زنده است؛ ) اعلام کرد که یعقوب را در خواب دیده و او از پاک شدن چهره اش در سردخانه بیمارستان گلایه کرده و گفته که نباید خاک جبهه را از صورتم پاک می کردند.

“آزاده مقاوم، جناب آقای امرالله سلیمی، برادر شهید،  که در زمان شهادت یعقوب در اسارت بود و بیش از ۷۸ ماه از عمر شریفش را در اردوگاههای عراق سپری نمود؛ در مورد نحوه اطلاع از شهادت برادرش می گوید: ” زمان شهادت یعقوب در کمپ ۲ اردوگاه موصل بودم . خواب روشنی دیدم که برای یعقوب که بچه سال هم بود در خانه مان مراسم ازدواج گرفته اند و من که دیر رسیده بودم از مادرم گلایه می کردم که چرا برای یعقوب بدون اطلاع من عروسی گرفته اید!؟ از خواب که بیدار شدم با خودم کلنجار می رفتم و فکر می کردم که شاید برای یعقوب اتفاقی افتاده است . با یکی از دوستان آزاده که برای بچه ها تعبیر خواب می کرد صحبت کردم او گفت به احتمال زیاد برادرت شهید شده یا فوت نموده است. نامه ای به پدر و مادرم نوشتم و جویای حال یعقوب شدم. پاسخ دادند که اتفاقی نیافتاده ولی قانع نشدم و در طول اسارت به فکر یعقوب بودم. بعد از آزادی از اسارت وقتی به خانه رسیدم اولین سئوالم در مورد یعقوب بود که پاسخ دادند در عملیات کربلای ۵ شهید شده است دلم فرو ریخت و اشکهایم را که مدتها بر چشمهایم سنگینی می کرد با  گریه روی قبرش خالی کردم…”درود خدا بر این خانواده مومن و ساده زیست که بدون هیچ توقعی فرزندان خود را به عنوان شهید ، آزاده و ایثارگر برای دفاع از دست آوردهای انقلاب و نظام اسلامی و کشورشان تقدیم کردند.بدون شک از اجر معنوی زحماتشان در مقام قرب الهی بهره مند خواهند شد.روح شهید یعقوب سلیمی شاد و یادش گرامی باد

از برادران ، دوستان ، اقوام و همرزمان محترم شهید که در تهیه این مطلب همکاری نمودند صمیمانه تشکرو قدردانی می نمایم .

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
نظرات بسته شده است.